...

 

سلام.

هواي بهار هميشه يه جورايي آدمو دچار افسردگي و نااميدي مي كنه. نميدونم شما ها هم اينجوري هستيد يا نه، روي من كه خيلي تاثير ميذاره اين هوا. بعدشم كه تابستونه و گرما. اما به هر حال تابستون هم واسه خودش جذابيت هايي داره. حال من هم اين روزها، اي ي ي ي بدك نيست ! هرچند زياد تعريفي هم نداره...

 

 

 

ديروز با دو تا دوست خوب بودم. اومدن دنبالم و منو بردن يه جاي خوب و نشستيم و دو، سه ساعتي حرف زديم. كلي هم تلاش كردم كه موافقتشون رو جلب كنم كه يه خبر خوب به شما بدم! بلاخره با كلي اصرار به بهانه ي به قول خودشون (سكرت) ! بودن ماجرا، قبول كردن كه بدون ذكر نام، خبر رو به شما بگم. (م) و (الف) به سلامتي توي عيد نامزد شدن و تابستون هم عقد و بعد از اينكه درسشون تموم شد، سوار بر بال فرشته ها به خونه ي خودشون ميرن.هر دوتاشون رو هم شما مي شناسيد. چقدر هم به هم ميان. براشون آرزوي يك عمر شادي دارم...

 

 

 

يه شعر توي وبلاگ يكي از دوستاي امير ديدم چند روز پيش كه خيلي خوشم اومد و گفتم اينجا هم بنويسم كه شما هم بخونيد. يه شعر از وبلاك http://psistani.blogfa.com/ كار پيام سيستاني عزيز.

 

"بی بی سی" گفت:ديشب رفته چشمت تا سحربالا
سر ِ جاسوس ِ گيسوی تو قدری از کمر بالا

گزارش داده رفته ( مخبری : چشم خبرچينت(
شبی از چين و ماچين ِ لبانت ، يکنفر بالا

گريبان ِ تو " لو" داده ست مخفيگاه ِ چشمم را
که ياغی می خزد  ازسينه ی کوه و کمر بالا

نپرسيدی چرا از دکمه ی باز ِ دهنْ لَقّت
که عمری برده او را سينه خيزاز قله ، سر بالا؟

لب ِ پيراهنت ننويس " ممنوع الورودی" را
که قطعاً می رود ـ ناخوانده ـ شاکی از خطر بالا

مکش ديوار ِ چين دور ِ گريبان ِ زبانْ بازت
که عمری رفته اين تبعيدی از ديوار و در بالا

بگو چشم ِ گروگانگير ِ خود را ، ديشب آهسته
چرا می رفته با نارنجک از دل ، بی خبر بالا


  * * *

گزارش های جعلی می برد يکبار ِ ديگر هم
هزاران تيشه را آهسته از تاريخ ِ سر بالا

 

 

فيلم "اخراجي ها" از اول امسال روي پرده ي سينماها بود و طبق اخبار فروش خوبي هم نصيبش شده، اما سماجت سي دي پخش كن ها و (سينما نرو) ها ! كار دست اين فيلم هم داد و از 7 ، 8 روز پيش سي دي اين فيلم بين مردم پخش شد و بعد از اون هم فيلم (ميهمان). حتي شنيدم خود شريفي نيا نزديك يكي از سينماها اقدام به تخريب بساط يه سي دي فروش بخت برگشته كرده ! از اخراجي ها زمان جشنواره زياد نوشته شد و هنوز هم نوشته ميشه، اينكه كارگردان "فقر و فحشا" در اولين فيلم مهم سينماييش اونم با بازيگرهايي مثل اكبر عبدي و شريفي نيا و ... كه هر كدومشون به تنهايي ميتونن يه فيلم موفق طنز رو رهبري كنن، چقدر در كارش موفق بوده رو من يكي كه صلاحيت ندارم بگم، فقط همين كه اين فيلم رو تا آخر "تحمل" كردم.

جلسه ي بررسي فيلم 300 اسپارتان يا سيصد سرباز يا... هم ديشب با نمايش قسمت هايي از اون، از شبكه ي چهار پخش مي شد و چه تعريف ها كه از تاريخ پر افتخار ايران باستان نشد. اين فيلم، سومين فيلم پر فروش دهه ي اخير امريكا بود. اينجور مواقع بيشتر بايد از خودي ها دلگير باشيم كه هيچ وقت هيچ كاري براي تاريخ ايران انجام ندادن. همينه كه ايران اين همه مهجور مونده، كه يكي مثل اون ملوان انگليسي هم بعد از رفتن ميگه : (تنها چيزي كه از ايران نصيبم شد، يه دست كت و شلوار بد قواره بود) !!!

 

 

 

فصل سفر هم داره مي رسه. به هر كجاي ايران كه بخواهيد بريد (به جز جنوب)، همين روزا تا حداكثر اواخر ارديبهشت بهترين فصلشه، البته اگه همه ي مرخصيتون رو توي عيد تموم نكرده باشيد !

 

 

 

بر مي گردم...

 

...

 

سلام.

خیلی وقت است کم پیدایم.

درس عاشقی می خوانم.

می خواهم عاشق شوم...