چرند و پرند...

 

سلام.

تأخیر چند هفته ای من رو ببخشید. اگه بدونید این مدت چقدر دلتنگ بودم...

امیر جان زحمت کشید و خلاصه ی سفرمون رو نوشت، من هم که روم نمی شد بگم بازم رفتم شمال (قابل توجه آرزو و تارا)! اما واقعا هوای شمال و جنوب توی زمستون دیدنی و لمس کردنیه. هرچند زمان ما اونقدر کم بود که اگه عزم جنوب می کردیم، حتما چند ساعت بعد از رسیدن باید برمی گشتیم. البته توی برف کرج، قبل از رفتن، امیر پیشنهاد کرد بریم یزد، که حمید موافق نبود وگرنه اون هم عالمی داشت.یه سفر مهم هم آخر هفته ی بعد، و دیگه انتظار برای تعطیلات نوروز. البته دوست دارم تعطیلات محرم رو هم به سرزمین اجدادی ام خوانسار برم.

بعضی وقتا دیدن بعضی فیلمها آرامشی به آدم میده که نگو... یه بار سفر در جاده های خیال انگیز شمال (از کنار هم می گذریم) ساخته ی ایرج کریمی، یه شب با حال و هوای شهر الهام و زیبایی؛ اصفهان، در (فرش باد)، یا شاید چند ساعت زندگی در جزیره ی متروک  تام هنکس (Cast a way) . حتا اگه نسخه ی کامل (جاده) ی فلینی رو برای چندمین بار ببینید. اینا شاید هیچکدوم به هم ربطی نداشته باشه، اما هرکدوم، آرامشی وصف نشدنی رو به آدم منتقل می کنه...

اتفاق های خجسته ای بین بعضی از بچه ها داره رخ میده. حق السکوت هم نمیخوام، چون خود به خود خبرهای خوبی پخش خواهد شد! فعلا تا همینجا کافیه!

راستی از ماسوله ی امسال بگم. اهالی اونجا می گفتن که برف 70 ، 80 سانتیمتری امسال رو توی چند سال اخیر ندیده بودن. کوچه های سراسر پلکانی ماسوله، وقتی یخ زده هم باشه، و ما که میخوایم از چند ساعت زمانمون کاملا استفاده کنیم... شب، یکی دو ساعت با بچه های مهربون و صمیمی ماسوله توی یه قهوه خونه ی کوچیک و قشنگ نشستیم. از رشت تا ماسوله، فقط فومن و حومه بود که برفی نباریده بود، اما گفتن که پایین قلعه کلی برف اومده و ما ناچار، زودتر به انزلی رفتیم.غروب افسونگر مرداب انزلی با هوای سرد و در عین حال دوست داشتنیش، با قایقرانی که از ترس غرق شدن من کمتر ویراژ می داد ! و یکی از قشنگ ترین ویلاهای انزلی فقط با 12 هزار تومن! جبران نرفتن به قلعه رودخان بود. عکسهای زیادی هم از همه جا گرفتیم که قرار شد من بذارم تو وبلاگ، اما  یه ویروس، تمام آرشیو منو حذف کرد و حالا باید دست به دامن حمید و امیر بشم! به محض اینکه به دستم برسه، گلچینش رو توی وبلاگ میذارم.

دوباره و بزودی می بینمتون...

 

مثل همیشه...

 

سلام. ممنونم از تازای عزیز. مهتاب گرامی بسیار لطف کردی و حتما به کمک دوستتان نیاز دارم. محمد جان من همینجایم... نزدیک ولی دور... مرجان٬ امیر٬ شیدا و دوستان عزیزم، یکشنبه از سفر بر می گردم با یک عالمه عکس و نوشته. با حمید و امیر می رویم. دلم برایتان تنگ می شود... این چند روز، عزیزی را از خودم آزردم و ناراحتم... نگرانم... روزهای بدی است...